X
تبلیغات
گل آقا
دو کلمه حرف حساب

 

ماه پرى‏چهره

امام زمان

 
 

از پرده اگر ماه پرى چهره برآید           با غمزه مستانه خود، جلوه‏گر آید

ما را دگر از هجرت او شكوه سرآید       از غیبت اگر ماه فروزنده درآید

 

اى كعبه مقصود! قفل دل بر ضریح چشمان تو بسته‏ایم و مبتلاى درد عشق و جنون و عذابیم. از خُمار چشم تو بیماریم و در دام زلف تو گرفتار.

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم دی 1390ساعت 22:56  توسط حسن محمدی  | 

خبرگزاري موج - قائم مقام شرکت ملي پخش فراورده هاي نفتي ايران از کاهش 6.5 درصدي مصرف بنزين در کشور در 10 ماهه گذشته نسبت به زمان پيش از اجراي قانون هدفمندي يارانه ها خبر داد.

- ایول دارند بابا

دست مریزاد

فقط بفرمایند که با چه تدابیر ، سیاستها و استراتژی مشخصی به این مهم دست یافتند که از تجربیات گرانسنگ شان همه ی عالم بهرمند گردند .

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم آبان 1390ساعت 18:3  توسط حسن محمدی  | 

خبرگزاري موج - در قوانين مبارزه با فساد اداري، سقف هداياي دريافتي مديران دولتي و خصوصي براي جلوگيري از فساد و مقابله با سوء استفاده تعيين شده است.


اولا مگه تا الان سقف نداشت ؟

دوما برای مدیران خصوصی که گمان نمی کنم بشود سقف و کف تعیین کرد یعنی شاید امکان عملی نداشته باشد .

سوما وقتی سقف تعیین می کنید مدیران عزیز هم مجبورند مثل سقف دستمزد بازیکنان فوتبال عمل کنند .

اما عدالت حکم می کند که برای هدایای مدیران محترم دولتی کف و حداقلی تعیین نمایند تا باعث دلسردی این عزیزان نشود .

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم آبان 1390ساعت 17:55  توسط حسن محمدی  | 

 ناظمي ادامه داده است: آنچه که در سال‌هاي اخير بيشتر ديدم حضور مجرياني است که بيشتر از اينکه حرف خوب بزنند، خوب حرف مي زنند و اين شيوه صدمات جدي به ارتباط مخاطب با رسانه وارد کرده است. بکار بردن کلمات و عبارات مجيزگونه و افراط بر مدح و تکريم بيش از حد و غير متعارف در نزد برخي گويندگان و مجريان صدا و سيما موجب شده تا درجه اين صميميت کاهش يابد.

به نظرم امروز مخاطب بيشتر خواهان صداقت، احترام و صميمت به شکل واقعي، عيني و عميق است و مجريان، گويندگان و حتي گزارشگران و خبرنگاران بايد راحت و بدون تکلف و فارغ از تعارفات غير معمول با مخاطبان صحبت کنند. همه چيز را خوب جلوه دادن و ناديده گرفتن آنچه که بد بودن آن را همه مي‌دانند از بزرگترين عوامل از بين رفتن اين صميميت است.

خبر فوق رو از اینجا خوندم ، حالا بگذریم ، مهم اینه که مجریان عزیز تلویزیون ما، تا الان چقدر با مخاطبان خودشون صمیمی بودند و بدون تکلف ، حرف حق می زدند و اصلا اهل مدح و مجیز نبودند و چقدر راحت بد و خوب رو تشخیص می دادند.

فقط نمی دونیم کی این مجریان محترم ، صمیمی بودند و حالا از کی اون صمیمیت و دوستی قدیمی ، کاهش پیدا کرده ...اصلا صمیمیت مجریان چه مزه ای داره ؟

کی حال داره به حرفهای صمیمی و غیر صمیمی مجریان محترم گوش بده ... فوتبال رو عشقه .

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم دی 1387ساعت 15:52  توسط حسن محمدی  | 

تبلیغات شروع شد و منشور تبلیغات انتخابات هم منتشر شد و ...

به یاد زنده یاد گل آقای مردم ایران افتادم که می فرمودند این عزیزان کاندیدای انتخابات که پوسترهای مبارکشون رو اینطوری می بینید روی هم می زنند نه اینکه زبونم لال قصد تخریب و رفتار غیر اخلاقی در بین باشه نه یعنی نوچ ... اینطور نیست بلکه معنی این رفتار اینه که :

این کاندیداهای عزیز "روی هم رفته" آدم های خوبی هستند .

ببینید :

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم اسفند 1386ساعت 22:57  توسط حسن محمدی  | 

بازم انتخابات نزدیک شده و تنورش هم یواش یواش داره داغ می شه و همه دوست دارند بحث در مورد هر چیزی رو خلاصه یک جوری بکشونند به انتخابات مجلس هشتم و جناح ها و کاندیداها و ...

دیشب دایی جان که دیگه عادت کردیم از هر حرف یومیه اش برداشت سیاسی کنیم منزل ما تشریف داشتند .

‌‌دایی جان بعد از صرف شام و در حالیکه سیب خودشان را پوست می کردند در ادامه سخنرانی پرشورشان وقتی متوجه شدند خواهرزاده ی عزیزشان یعنی این حقیر هیچی از فرمایشات ایشون دستگیرم نشد پرسیدند که :

قدیما گل یا پوچ که بازی کردین ؟ 

عرض کردم :بله دایی جان ولی ربطش را نمی فهمم ... آخر " گل یا پوچ " با کاندیداها و انتخابات و مردم چه ربطی داره ؟

می فرماید : ها !! ... نگرفتی ... الان می گم .

موقعی که ایام انتخابات مجلس و فعالیت های رسمی و زیرزمینی و غیررسمی کاندیداهای محترم شروع می شه ... هر گروه و جناح و کاندیدا و طرفداراشون می شوند " گل " ... هر چی حقیقت و زیبایی و کمال و جمال هم فقط به خودشان تعلق داره . 

جناح ها و گروهها و کاندیداهای رقیب هم می شوند " پوچ " که اصلا مایه بدبختی مملکت و مردم هستند و رای دادن به آنها هم حرام اندر حرامه .

اما ...

پرسیدم : اما چی ؟

می فرمایند :اما ما این وسط گیر می کنیم و سرگردانیم ..یعنی ما در واقع نه گلیم و نه پوچ و در عین حال هم گلیم و هم پوچ .

عرض کردم : ای بابا ...دایی جان ! شما هم که جوری می فرمایید که چیزی نمی فهمم ... چرا " وسط "؟

می فرمایند : در ایام انتخابات و تبلیغات و رای جمع کردن و غیره و ذلک ... ما مردم شریف از نظر همه ی این عزیزان می شویم " گل " ... گل گلاب

همه دنبال ساختن مدینه ی فاضله برای ما هستند و با شعارهای قشنگ شان انگار داریم در آسمان خیال و رؤیاهای شیرین زندگی پر و بال می زنیم .

وقتی هم که انتخابات به خیر و خوشی تمام می شه و آب ها  از آسیاب می افته دیگه حاجی حاجی مکه ...دیگه کسی سراغ ما رو نمی گیره و انگار اصلا نیستیم تا چه برسه به اینکه وضع زندگی مون چطوره و از این جور حرفا ... اونوقت دیگه ما می شیم " پوچ "

حالا چی ؟ فهمیدی دایی جون ؟  

نفسی کشیدم و پس کله رو خاروندم و  خودم رو به نفهمی زدم .

اینطوری بهتره مگه نه ؟

 

+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم بهمن 1386ساعت 0:4  توسط حسن محمدی  | 

*ميزگرد «بررسي خودکفايي گندم» در ايسنا*

عضو هيات علمي دانشگاه فردوسي مشهد:
در خودکفايي محصولات کشاورزي بايد به مزيت‌هاي نسبي کشور توجه شود سرويس: كشاورزي و دامپروري يـك عـضـو هـيـات عـلـمـي دانـشـگـاه فـردوسـي مـشـهـد گـفـت: ايده خودکفا شدن در همه محصولات کشاورزي قابل قبول نيست.

به گزارش خبرنگار كشاورزي خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، دکتر محمدرضا کهنسال در ميزگرد «بـررسـي خـودکـفـايـي گـنـدم» كه به مناسبت 26 آبان سالروز خودكفايي گندم در اين خبرگزاري برگزار شد، اظهار كرد: خودکفايي يعني آنچه از توليدات که در ارتباط با تقاضاي جمعيتي است، پاسخگو باشد و وابستگي کشور را به خارج کم کند.

آقاگلک :

باور کنید  نمی خواهیم پنبه ی کسی رو بزنیم ولی ای کاش خودکفایی گندم به قیمت از بین رفتن خودکفایی پنبه تمام نمی شد .

 
 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم آبان 1386ساعت 10:41  توسط حسن محمدی  | 

صبح اول صبح، هنوز پرندگان آسمان آشیان ترک نکرده‌اند. نمی‌دانی چرا قلبت میان این سینه تاب نمی‌آورد! می‌دوی میان آسمان سینه ات:
یا مقلب القلوبّ و الابصار
سماوات دلت، سخت بی‌ابر است و گه گاه قبساتی از نور از این سو و آن سو رخ می‌نماید.
ذکر مداوم آن پرندگانی عرشی، به مانند«شهاب ثاقبی» از این سوی تا آن سو، خطی بر صورت زخم خورده‌ای آسمان سینه‌ات می‌کشد، و تو مانده‌ای، صبح اول صبح، هنوز پرندگان آسمان آشیان ترک نکرده‌اند،‌میان سینه‌ات چه خبر است! مصداق«اذا رءا ناراً» گشته‌ای و از دور رشحاتی از نور احوال قلبت را تحویل می‌کنند:
یا محول الحوّل و الاحوال
دست به طلب به سوی هر شهابی که می‌جهد دراز می‌کنی اما سخت می‌گریزد. این یکی ابراهیم بود، آن یکی مصطفی و این آخری،‌مرتضی و تو مانده‌ای، این قلب میان سینه‌ات از آن آن‌هاست یا مال این پیکر خاکی خودت! آرزو می‌کنی کاش این آخری نمی‌گریخت تا قلبت را به امانت رد کنی، که اگر این بود، بی دل بی دل می‌شدی؛ آخر سفر هستی‌ات بود؛ مصداق؛
حوّل حَالَنا اِلی اَحسنِ الحال
اما هنوز نمی‌دانی، صبح اول صبح، هنوز پرندگان آسمان آشیان ترک نکرده‌اند، میان سینه‌ات از کجا آتش گرفته! و این شهاب‌های آسمانی از چه این طور در رفت و آمدند! تو که روزهاست اهل اخلاص نیستی، گرفتار دنیایی، درگیر بی‌دردی خودت هستی، این آشوب از کجاست!خودت می‌دانی،‌پاسخ‌گوی تو آسمان است و عجب عالم ربانی است این سقف بلند که اگر نبود، چه کسی ندای ناشینده‌ی تو را پاسخ می‌داد.
سر به آسمان بلند می‌کنی، سخت خجالت زده:
فالیکَ یا ربٍّ نَصَبتُ وجهی
ماه هنوز دامن آسمان را رها نکرده است و تو تازه می‌فهمی این «قمر منیر» شب بیست و سوم ذیقعده است که تو را بی‌تاب کرده است؛ آشوبی چنین میان آشوب. فریاد می‌کشی:
ای جانِ جانِ جانِ جان        ای تو چنین و صد چُنان          مستان سلامت می‌کنند
هنوز به خود نیامده‌ای. آسمان صبح ماه را ربوده‌، تو سخت به التجا افتاده‌ای «قمر منیر آسمان شب‌های صاف دلم! کجا رفته‌ای؟ تو نباشی این آشوب خانه‌ی دلم را خراب می‌کند. مگر رنج این دوران را نمی‌بینی؟ به نام تو زنده‌ام،‌ای مصداق تام‌ «غریب»، معنای «طوبی ْللِغُربا»
شان نزول باران، تأویل آتش موسی ! فدایت شوم. نگاهی نکنی دیوانه می‌شوم. از دست دلم فرار نکن. من فراری‌ام. تو کجا می‌روی؟»
و اسْمَعْ دُعائی اذا دَعَوتُک و اسْمَعْ نِدائی اِذا نادیتُک و أقبِل علَیَّ اذا ناجَیتُک فَقد هَرَبتُ اِلیک»
قلب من !‌ آرام آرام!
آرام نشوی می‌خواهی چه کنی؟ از دست چشم‌ها هم دیگر کاری ساخته نیست. می‌دانم بی‌وفا نیستی. هر چند سنگینی زمان و مکان تو را میان خاک نگه داشته، از همین جا ، نزدیک آسمان اول، به نیابت شهاب‌های پرصفای دیشب، زیارت کن شاید دلت آرام شود.
صَلی الله علیک یا ابا الحسن صَلی علی روحِکَ وَ بَدَنِک صَبَرت وَ احتَسَبَت و اَنت الصادقُ المصدق
دلت که آرام شد، آسمان هم روشن شده و تو در سایه روشن اول صبح، دوباره می‌روی کنج دلت، دو زانو نجوا می‌کنی:
يا من كل هارب اليه يلتجي و كل طالب اياه يرتجي

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم مهر 1386ساعت 23:31  توسط حسن محمدی  | 

يه وقت فكر نكنيد سوژه براي طنزپردازي كم آوردم ، مهم اينه كه از چه زاويه اي به اين عكس نگاه كنيد :  

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم مهر 1386ساعت 12:9  توسط حسن محمدی  | 

Image and video hosting by TinyPic
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم شهریور 1386ساعت 23:7  توسط حسن محمدی  |